
ما ماسک بر جهره نداریم، آنچه می نماییم همانیم
در محفل یاران گر روشنیم، روشن ز روشنی یارانیم
ما سخن به دروغ نگوییم ، گیریم که شویم رسوا
ما ظاهر و باطن همینیم، اینیم و به جز این نتوانیم
فریدون
************************
یاد
چو نویسم ، که بخواند؟ که بگوشد؟
سخن دل که بخواهد؟ که بنوشد؟
ما کجا؟ یار کجا؟ دلبر و دلدار کجا؟
در یاد ما که بجوشد؟ که بکوشد؟
فریدون
![]()
لب گشودم که چیزی بگویم
اما واژه ها
مثل پرواز پرستو ها پریدند
در بن بست زندگانی ام
او منتظر ماند
ولی درسکوت من
گام هایش او را بردند
و من ماندم با موجی از واژه های ناخوانده
و خیالی که پر از او بود و خالی از من
و امروز پی سالهایی که گذشته
نهال نوجوانی امیدِ من
درختی کهن گشته
با شاخساری از نا امیدی
پرندگان آرزو بر آن نغمه می خوانند
اما غمگین
و زندگانی ام به انتهای غروب رسیده
و فردا بر گورم خواهند نوشت
«هیچ»
فریدون
تلفن همراه من، دارای تعرفه اعتباریست که هر از چند گاهی آن را شارژ می کنم و از این بابت خیالم راحت است که ماهیانه نگرانی صورت حساب تلفن همراه را ندارم.
از سه چهار ماهی ست که خود به خود مبالغی از شارژ سیم کاردم کسر می شود، بی آنکه من به کسی تلفن زده باشم . تا به حال چندین بار با شرکت تلفن مربوطه تماس گرفته ام و نسبت به این موضوع اعتراض کرده ام .
ولی مسئول مربوطه با اطمینان کامل تاکید کرده است که شما به شماره های فلان و فلان و در فلان ساعت و دقیقه کالمه تلفنی داشته اید و این تماس ها سبب کسر پول از شارژ سیم کارت تان شده است . در گفتگو هایمان من صادقانه می گویم از تلفن استفاده نکرده ام و او صادقانه می گوید لیست شماره تلفن ها و زمان تماس و مدت مکالمه را روی مانیتور می بیند . حتی شماره هایی را که ذکر می کند شماره دوستان و اقوام منست . می گویم « اما دوستان من می دونن در این ساعت ها من با اونا تلفنی تماس نگرفته ام». اما مسئول مربوطه این را باور نمی کند. احتمالن به این دلیل که جام جهان نمای کامپیوتر اش خلاف ادعای مرا را نشان می دهد .
می گویم « لابد یه کسی در اداره تلفن از خط من استفاده می کنه ...»
او می خندد و می گوید « چه کسی میاد وقتش رو صرف تلفن زدن به همکارا و دوستان شما بکنه ؟ خودتون فکر کنین واقعن چنین چیزی معنی داره؟»
می بینم حرف اش منطقی است . می گویم « لابد شرکت تلفن طرح جدیدی رو برنامه ریزی کرده که هر ماه مبلغی از شارژ سیم کارت ها را کش بره بدون اینکه سرویسی بده »
از لحن صدایش معلوم است که از شیدن این حرف عصبانی شده است . می گوید « حضرت آقا ما اینجا کارای غیر قانونی انجام نمیدیم . تا هنوز برنامه مخصوصی نوشته نشده که فقط از حساب شما کش بره. برنامه نویسی و سوار کردنش روی خط، خرجش صدها برابر بیشتر از مبلغ ناچیزیه که شما بابت شارژ کارت تون می پردازین»
باز هم می بینم حرفش منطقی است. اما من امروز صبح که به دوستم زنگ نزدم . می گویم « من امروز صبح اصلن با کسی تماس نگرفتم . پس چرا ته مانده حسابم خورده شده ؟ »
- شما ساعت یازده و سی و پنج دقیقه با شماره تلفن ..... تماس گرفته اید؟ این شماره تلفن جزء لیست تلفن های شماست که مرتب پیامک برایش می فرستید
- ولی این ساعتی ذکر کردین، من در کتابخونه بودم و اونجا نمی تو نستم با دوستم مکالمه تلفنی داشته باشم
- ولی کامپیوتر نشون میده که شما در این ساعت به مدت چهار دقیقه و سی و سه ثانیه با دوست تون مکالمه تلفنی داشتین.
از کوره در می روم . فریاد می زنم « من با چه زبونی به شما بگم که من تلفن نزده ام »
گویا صبرش به آخر رسیده است . تن صدای او هم بالا می رود « مثل اینکه گفتگوی ما به بن بست رسیده. من به این بحث خاتمه میدم و شما اگر شکایتی دارین به اداره مرکزی مراجعه کنین ...»
ارتباط تلفنی مان قطع می شود چند دقیقه ای توی فکر می روم . برام معما شده که چطور ممکنه چنین چیزی اتفاق بیافته . به خرافات عقیده ندارم وگرنه فکر می کردم تلفن ام جن زده شده و یا روح خبیثی در شرکت تلفن از آزار عده ای لذت می بره . از کجا معلومه که خیلی های دیگه به همین سرنوشت من دچار نشده باشن ؟ اگر این کار شرکت تلفن باشه از این راه، ماهیانه مبلغ هنگفتی عایدش میشه بدون اینکه سرویسی داده باشه . اما یارو می گفت شرکت تلفن کارای غیر قانونی نمی کنه . لابد یه پست فطرتی توی شرکت تلفن داره یه زندگی مرفهی رو از این راه برای خودش تدارک می بینه. نه... من نباید بگذارم حق ام خورده بشه . من باید دست اینا را رو کنم . اقلیت ها هستن که تاریخ رو عوض می کنن. من باید یکی از اون اقلیت ها باشم .
دوباره زنگ می زنم . بعد از عبور از هفت خوان پاسخگو و صرف وقت ، شخص دیگری جواب می دهد. وقتی دوباره موضوع را توضیح می دهم ، می گوید« شما چند لحظه پیش با همکارم در این باره صحبت کرده اید و او زیر اسمتون یادداشتی گذاشته که توضیحات لازم رو داده. من چیزی بیش از اونچه که او به شما گفته ندارم اضافه کنم ».
تلفن را قطع می کند.
از این موضوع سخت آشفته هستم . به راه می افتم . به سرمایه داری و آفت های آن ناسزا می گویم . دلم می خواهد همه آدم های کلک و شیاطین از روی زمین محو شوند. از خود می پرسم چرا همه چیز به نفع سرمایه داراست. شرکت ها هر کاری دلشون بخواد می کنن. برای منافع بیش از حد شون، قیمت ها رو مدام بالا می برن . فکر فقرا و گرسنه ها نیستند. دولت هم پشتیبانشونه.
در مسیر راه به خیل عظیم تظاهر کنندگان می رسم . بی درنگ به آنها می پیوندم. در خلال تظاهرات، از ته دل فریاد می زنم « مرگ بر کاپیتالیسم ، مرگ بر امپریالیسم، مرگ بر تبیعض ها و نابرابری ها...» و پرچم اتحادیه را که از یکی تظاهر کننده گان گرفته ام بلند تر از همه و با تمام نیرو به احتزاز در می آورم . پلیسی که برای رعایت نظم، در کنار صف تظاهر کنندگان قدم می زند . چپ چپ به من نگاه می کند و در حالیکه به من اشاره می کند با همکارش پچ پچ کنان حرف هایی بین هم رد و بدل می کنند.
تظاهر کنندگان شعارشان با شعار من متفاوت است . آنها همصدا فریاد می زنند ما حق مان را می خواهیم. یکی از تظاهر کننده گان که بلند گویی در دست دارد می پرسد «کی؟» انها همصدا فریاد می زنند « هم اکنون . هم اکنون»
شب که به خانه می آیم دوستم به من زنگ می زند می پرسد امروز با من چکار داشتی ؟ »
می پرسم «کی ؟»
- « حدو ساعت یازده و نیم. هرچی گفتم الو ، جواب ندادی. چند روز پیش به احمد زنگ زده بودی و حرف نمی زدی . مگه پولت زیادی کرده و یا مرض داری زنگ می زنی »
جریان امروز را برایش تعریف می کنم... بعد از لحظه ای سکوت می پرسید «مگه تو تلفنت رو بعد از استفاده قفل نمی کنی « پرسیدم منظورت چیه ؟» گفت بعضی تلفنا اگه بعد از استفاده نبندی شون، اگه مثلن روی دکمه حرف « م » فشار بیاد تصادفی یکی شماره های اشخاصی که با حرف «م» اسم شون شروع میشه می گیره و ...
فریدون
...آیا فکر می کنید که انسانیت هم به همان میزان که کره خاکی در وضعیت ناهنجاری به سر می برد در وضع بدی است و آیا جنبه متمدن نوع بشر رو به امحاء است تا جایی که به همان فوریتی که می بایست طبیعت را نجات داد ـ معضل اکولوژیک ـ لازم باشد بشریت را نیز در مفهوم کیفی آن نجات داد ـ معضل آنتروپولوژیک؟ این سوال غیر مترقبه است. بسیاری آن را دست کم قدری افراطی تلقی می کنند.
آیا در زمینه های بی شماری به سوی جهانی که از لحاظ انسانی غیر قابل زیست است سیر نمی کنیم ؟ آیا در عرصه های بسیاری ضرب المثل « انسان گرگ انسان است» بیش از پیش به یک قانون تبدیل نمی شود که امکانات کنونی ما قدرت تخریب بی سابقه ای به آن می دهد ؟ کار، به مثابه مثالی بارز در سراشیبی خطرناکی افتاده است. از خلال دشواری های روز افزون برای ارائه کار با کیفیت بالا، مسئولیت از حقوق بگیران طلب می شود و در عین حال از آن ها دریغ می گردد، به رقابت کشیدن همیشگی آنها با هم، از بین بردن آگاهانه سندیکا ها، آموزش « یاد بگیرید چگونه خود را بفروشید» و یا «باید تبدیل به یک آدمکش شد»، مدیریت شرکت ها بر پایه ارعاب، و هر آنچه در خودکشی در محل کار متمرکز می شود، بیانگر این واقعیت اند و درمرکز همه این پدیده ها لزوم سود آوری دو رقمی ( بیش از ده در صد ـ م) نهفته است، ولع مستمر سهم داران، تورم بی رحم و بی قانون و کارفرما های بزهکار، جان کلام : جنون نئولیبرالی، شکل بدخیم سرمایه داری دیرپا. آیا اینها به واقع به معنای از محتوی تهی کردن بشریت نمی باشد ؟
امر نوین که بیش از پیش ویرانگر است آن است که هر آنچه انسانی است از گزند استبداد مالی رهایی ندارد : همه چیز بی رحمانه می بایست به سود دو رقمی دست یابد، از لوازم یدکی تا تخت بیمارستان، از تجارت اینترنتی تا کمک درسی، از نوآوری در زمینه دارو تا جابجایی ورزشکاران از تیمی به تیم دیگر... این امر به معنای اعمال مدیریت شرکت ها تا حد درنده خویی است
سرمایه مالی مدام با صفر های مجازی بخش های اقتصادی مختلف را باد می کند و سپس میلیارد ها دود هوا شده همراه ترکیدن حباب های سوداگرانه نابود می شود. آیا این از بین رفتن ارزشها از آب شدن یخ های قطب کم اهمیت تر است ؟ سرنوشت انسانیت درکار است : آیا متوجه ابعاد وحشتناک آن هستیم ؟
Lucien SEVE
ماخذ: لوموند
...