این را برای راننده ها می نویسم که فکر پیاده ها باشند.  دوسه روزی بود که از خانه بیرون نرفته بودم.  با شعر و وبلاگ گردی و دوستان اینترنتی سرگرم شده بودم. در یخچال مواد غذایی لازم برای یک هفته داشتم. امروز از نشستن پشت میز و کامپیوتر خسته شده بودم. با آنکه هوا ابری بود دیگر حوصله خانه نشستن را نداشتم. چترم را برداشتم و از منزل زدم بیرون. مسیری را گرفتم به براه افتادم. همین که چند چراغ راهنما را پشت سر گذاشتم باران شدیدی شروع به باریدن گرفت. آب باران کنار جاده مثل سیل جاری شد.  بیخیال  بد و باران  در عالم خودم ،چتر به دست. قدم می زدم. راننده ای که با سرعت از کنار جاده می رانده و آب گل آلودجاری در کنار جاده را با چرخ هایش به لباسم ریخت. کفش، جوراب و  کت و شلوارم  خیس شد و هنوز از شوک این ماجرا خلاص نشده بودم که اتو مبیل دیگر باز همین عمل را تکرار کرد. داشتم فکر می کردم راننده ها چه اصراری دارند که  در این باد و بوران با سرعت در  کنار جاده   راننده گی کنند و عابر ین  پیاده را سراپا خیس کنند. ایا این عمل غیر انسانی  را عمدن انجام می دهند که بخندند و یا اینکه دلیل دیگری دارد!

فریدون