از پشت شیشه های پنجره، آفتاب تا روی رختخواب اش پیش آمده بود.  او که گرمای آفتاب را پشت پلک چشمانش حس کرده بود آرام بلند شد و بر لبه تخت نشست. نگاهی به چهره خود در آینه مقابل انداخت. چشمش به بسته دارویی که جلو آینه بود افتاد. یادش آمد دارویش را دیشب نخورده است. فکر کرد شاید سر دردش به خاطر نخوردن دارو ها  باشد. دست برد کلتی را که از شب قبل زیر بالش اش گذاشته بود برداشت و آنرا روی شقیقه خود گذاشت. در همان حالت به خودش در آینه خیره شد.  انگشتش را روی ماشه گذاشت و کمی مکث کرد. بعد آنرا  روی قلبش گذاشت و باز در آینه خیره شد. چند لحظه ای در همان  حالت بی حرکت ماند. سپس از جا بلند شد، کلت را کنار آینه گذاشت،  رفت لباس اش را پو شید و دارویش را برداشت . نگاهی به پشت جعبه آن انداخت . از درون آن دوعدد قرص در آورد، به دهان انداخت و به سختی قورت داد. کلت را برداشت، از پله ها پائین رفت و اتو مبیل اش را سوار شد. کلت را در داشبرد ماشین گذاشت و اتو مبیل را روشن کرد و براه افتاد. چند دقیقه بعد به خیابان اصلی رسیده بود.

به خاطر ترافیک سنگین اتو مبیل اش را خاموش کرد و پلک اش را روی هم گذاشت. چند لحظه ای نگذشته بود که صدای بو ق اتو مبیل ها ی پشت سر  او را برآشفته کرد . چشمهایش را باز کرد دید اتومبیل جلویی چند متری بیشتر جلو نرفته است و لازم ندید به خاطر آن فاصله کم اتو مبیل اش را دوباره روشن کند. باز پلک اش را بر هم گذاشت و سرش را به پشتی صندلی اتو مبیل تکیه داد. مخ اش تیر می کشید. سعی داشت با بستن پلک چشمانش و تمرکز ارامش خود را به دست آورد و بر اعصابش تسلط یابد، اما  صدای بوق اتومبیل های پشت سر بکلی اورا از کوره  به در برده بود . کلت اش را از داخل داشبرد برداشت و  از ماشین پیاده شد. چند گلوله به چرخ اتومبیل هایی که برایش بوق زده  و اعصابش را خورد کرده بودند شلیک کرد. راننده ها از ترس شیشه اتو مبیل هایشان را بالا کشیدند. او  صورتش از هیجان سرخ شده بود، دست هایش می لرزید و در حالیکه مثل گرگی زوزه می کشید با سرعت بطرف جنگل کنار جاده دوید و از نظرها ناپدید شد. 

چند روز بعد یکی از روزنامه های محلی نوشت: " مردی که از تیمارستان مرخص شده بود به ضرب دو گلوله به زندگی خود خاتمه داد. جسد او را کنار درختی در یکی از جنگل های اطراف شهر یافته اند. مقتول قبل از خودکشی به چند اتو مبیل به ضرب گلوله صدمه وارد نموده  و سبب ترافیک سنگینی شده بود.
دولت با کسر بودجه تیمارستان ها  سبب شده است که بعضی از  بیماران روانی بسیار زودهنگام از مراکز درمانی مرخص شوند که این امر  می تواند علاوه بر خود بیماران برای دیگر شهروندان نیز مخاطره انگیز باشد..."

 

فریدون