پرستو، امسال، به خاطر درگذشت فرهاد عزیزمان، سال نو را جشن نمی گیرد. در این بهار و سال نو ،جای فرهاد عزیزمان با تمام مهربانی هایش بین ما خالی ست.

 فرهاد عزیز،
رفته ای به سفری دگر
و در یادبود ات در این مزار روزگار
کور شد،چشم انتظار
چه گوییم با این دل بی قرار؟
نیستی در میان ما،
به جز یادت، ای همزبان ما
خاموش شد، چراغ نوروزمان
دگر چه گوییم ز بهار؟!

یادت همیشه گرامی باد


****************

فرهاد عزیز
دلخسته، ز بار ِ غمها رفته ای
ای جانِ جانان
چرا تنهایِ تنها رفته ای
در بی قراریِ این شبها
جای تو، خالیست
در این سفر، تنهایِ تنها، به کجا رفته ای
کویر ِ دل، مگر با اشک، می شود سیراب
در ین بهار، چرا ز پیش ما، رفته ای
افسرده ز بی سامانی این روزگاریم
تو مهربان ز  پیش ِ ما، همیشه آشنا رفته ای
شهر من خاموش و خالی ز تست
زان لحظه که تو زین دنیا رفته ای
با من بگو ای دریا ی عشق و محبت
 به کدام کویِ خدا رفته ای
فریدون