Polynesian Sunset

 چه کسی می گوید
 غروب ساحل غمگین است
سایه غم بر دل سنگین است
گرچه از دیده رفته،
 اما نرفته از یاد
زندگی حتی با یادش رنگین است

آنروز ها شور و شیدایی بود مرا حاصل
از هردری سخن می گفتیم جز از راز دل
نمی دانست که دوستش میدارم
اما دلم بود همه ناز ش را منزل
خورشید بود
و اسرار نهان در ابر های سرخ و کبود
می آمد ، آرام می نشست در کنارم
او بود برایم زیبایی عالم وجود

موج می آمد بی قرار به ساحل
مرغان دریایی از شور و شیدایی من غافل
در نگاهش رازی بود
در آوایش آهنگی
بر دشت دل تندیس عشق بود مرا حاصل

چه کسی می گوید
 غروب ساحل غمگین است
سایه غم بر دل سنگین است
فریدون