من در  پرواز پروانه ها
در لبخند گل سرخ
در آواز قناری ها
و در آرامش برگ در نسیم
ترا احساس کرده ام

من در حرکت ابر در بهار ان 
در چشمک زدن ستارگان در شب تابستان
در بی تابی دل٬ در شب عاشقان
و در جاری زلال جویباران
با تو نجوا کنان سخن گفته ام

من در نور مهتاب
در احساس دشت
در بیداری شبنم
در نوازش دست گرم مهربانی
و  در شعله بیداری و دانایی
ترا تجربه گرده ام

من  تانهایت سکوت و تنهایی زندان هستی  
تا درد و رنج تبعید
تا گذر عمر در معبر زمان
تاجنگل امید و آرزو
تا برکه های زندگی ٬ ای «‌ آزادی » ره سپرده ام
فریدون