آپارتمان ما در طبقه ی اول قرار دارد . وقتی راه می رویم ، همسایه پایینی می گوید « یواش راه برین . اینقده سرو صدا نکنین...»

همسایه بالا سری ما وقتی راه می روند صدای پایشان مثل پتک توی سرمان می خورد و اعصاب مان خط خطی می شود. در نتیجه می فهمیم که همسایه پایینی چه می کشد. لذا دست به عصا راه می رویم که صدای همسایه مان در نیاید.

 رفته بودیم نردبانی خریده بودیم که سقف را رنگ بزنیم . بعدن  که کارمان تمام شد مانده بودیم که نردبان را کجا بگذاریم. زندگی آپارتمانی، آنهم آپارتمانی مثل ِ آپارتمانِ  ما که هیچ انباری ندارد، خیلی مشکل است. سر انجام تصمیم گرفتیم نردبان را توی ایوان بگذاریم. اول آنرا صاف بغل دیوار گذاشتیم. همسایه  بالایی گفت « با این ترتیبی که نردبونِ تون سرش زیر پنجره ماس، باعث می شه، که آقا دزده بتونه راحت  از پنجره ُ وارد آپارتمانِ مون بشه ...»

دیدهم حق با همسایه بالایی است . نردبان را برداشتیم از پهلو خواباندیم روی زمین . همسایه بغلی گفت « نردبون رو، طوری بگذارین که سرش توی ایون ما نباشه...»

دیدیم از حق که نگذریم، حق با همسایه بغلی است . نردبان را برداشتیم ،درازا و از پهلو گذاشتیم که سرش از ایوان بطرف خیابان بیرون بود. چند دقیقه ای گذشت و دیدیم کسی  اعتراضی نکرد . خوشحال شدیم. از اینکه توانسته بودیم راه حلی برای نگهداری نردبان پیدا کنیم کلی کیف کردیم. رفتیم کتری برقی را بزنیم که چای درست کنیم ، زنگ در به صدا در آمد.  در را باز کردیم، دیدیم پاسبان محل بود. گفت « اگه این نردبون از بالا بیافته توی سر کسی، چکار می کنین؟ »

گفتیم « سلا م سر کار ...، ممنونیم که زحمت کشیدین ، تشریف آوردین. از دست این نردبون پررو و  لنگ دراز،  همه همسایه ها گله دارن. ما خومون هم موندیم  که باهاش  چکار کنیم و حریفش نمی شیم.  لطفن قانون رو اجرا کنین و نردبون رو  دست بسته تحویل قانون بدین، تا سر و صدا ها بخوابه...»

فریدون