ای دوست، عشق از دل مدار
گرچه بشکسته در این قرن خونبار،
آینه ی پندار
یا که کسی،  بر نمی کند، سخن ِ نیک،  بر نیک کردار
و یا که نگاهی نیست، به مهربانی و شفافیت دیدار

بزن ای تارزن، زخمه ای بر تار
که غم در دل تنیده، تاری اندوهبار
بخوان ای ناجی امید
بگو چه رفته بر سر یاران، ز دژخیم ستمکار

ای دوست، عشق از دل مدار
درین چالش و پیکار
جهان به دیده و دل می شود بیدار
بگو ببار ای باران
ای باغبان زندگی ،در دشت اندبشه ها
بکار،  بذر هایی را ، رها ، رها با نگاهی بیدار
فریدون