کجا بودی شباهنگام
که در تنور یادت، می گداختم
و در دل تنهایی شب،
با سمند خیال تو، به شهر رویا ها، می تاختم

کجا بودی شباهنگام
که برای بودن با تو، گیسوی خیال را می بافتم
و در بتکده ی خالیِ آغوشِ خویش
بتی زیباتر از زیبا،  از تو، می ساختم

کجا بودی شبا هنگام
که در گذارِشب،  هستی را، به یادت می باختم
تنیده بود ی به دور وجودم هزار  تار و پود عشق
من این دام را، کاش از روز ازل می شناختم

فریدون