هستی ام رویای دیرینه ای ست، دراشک بهاران
نغمه جاودانه ای ست،  در اوج تنهایی
چشمه سار امیدی ست، در جویبار در نگاهی
عشق  بی پایانی ست،  به دلداگی ها
گرچه افتاده ایم، در سر زمین خدایان بی خدا

زندگی ام سکوتی ست ناشکیبا، در جلوه گاه زبیایی ها
قلب مهربانی ست در سنگلاخ «نه» شنیدن ها
 انتظارِ بی پایانی ست ، برای لبخندی، بوسه ای، آغوشی
آرمانی رویایی ست، برای رسیدن به تو

کاش می دانستی !
در سکوت این دوران خزان زده
با تو بودن برای من ، تمامی زندگی ست

فریدون