دوستی می نویسد: علت اینکه در طول تاریخ، تعداد فیلسوفان زن بسیار، بسیار کمتر از فیلسوفان مرد  است، این است که  جنس زن در آفرینش (و یا در سیر تکامل - مطابق نظریه داروین) دارای خصوصیات فیزیکی و پسیکولوژی متفاوت از جنس مرد گشته است.

 این دوست گرامی برای زدودن هرنوع سوء تفاهمی اضافه می کند:  من به «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و بخصوص ماده 2 این اعلامیه به شرح زیر اعتقاد دارم:

«هر کس می تواند بی هیچ گونه تمایزی ، به ویژه از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دین ، عقیده ی سیاسی یا هر عقیده ی دیگر ، و همچنین منشاء ملی یا اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر وضعیت دیگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. »

در ماده فوق تاکید من در اینجا روی واژه «جنس» است .

این دوست  در تایید گفتار خود،  به  مقاله ای اشاره می کند  که در  بلاگی به نام « روانشناسی امروز » درج شده است

نویسنده این بلاگ« ساتوشی کانازاوا » می نویسد: معز زن کوچک تر از مغز مرد است و هم چنین در طول تکامل به علت تقسیم کار و نوع وظایف، زن ها دارای شیوه و سیستم فکری متفاوتی از مرد ها شده اند.

  پاسخ به این دوست

به  نظر من،  دنیای مرد سالاری شرایط و ضابطه ها را طوری وانمود کرده است که حتی پژوهشگران آن به  نتیجه ای برسند که این دوست گرامی رسیده است . به نظر من تفاوت توانایی های مرد و زن ربطی به تکامل و تفاوت های جسمی یا کوچک و بزرگ بودن مغز ندارد. در تایید گفتار من در روزنامه گاردین مقاله ای زیر عنوان « تفاوت توانایی ها ی مرد و زن در رابطه با روابط اجتماعی شان است نه در ژن هایشان»

 در ادامه این مقاله ی گاردین  می خوانیم که: هوش و استعداد ما ربطی به  جنسیت و یا ژن ها ی ما ندارد و کسانی که چنین ادعا هایی را دارند صرفن تحت تاثیر  افکار کلیشه ای  از  رده خارج شده  قدیمی با روکش  اعتبار علمی اند. تفاوت ها در طول زندگی و روابط اجتماعی شکل می گیرد.

 من برای بی اعتبار نشان دادن  ادعای این دوست گرامی سئوال زیر را مطرح می کنم . در میان سیاه پوستان چند نفر فیلسوف سراغ دارید. لابد جواب خواهید داد که سیاه پوستان به خاطر نژاد شان و رنگ پوست شان نتوانسته اند فیلسوف شوند.

 دوست عزیز  درست است که ما  به برابری حقوق بشر باور داریم اما این کافی نیست. ما باید همچنین  از تفکر های  تبعیض گرایانه،  زیر پوشش های علمی کهن سر باز زنیم و چشم ها را بشوییم و طور دیگری نگاه کنیم که باتفکر و  فلسفه جهان  امروزی   همخوانی داشته باشد. تفکر و اندیشه  های پیشرو (آوانگارد) است که می تواند  دیوار کهن مرد سالاری ،تبعیض ها، اندیشه های از پیش رقم زده شده ( استریو تایپ) و کلیشه ها را فرو ریزد و دنیایی نو بسازد.

فریدون