آیا فکر می کنید که انسانیت هم به همان میزان که کره خاکی در وضعیت ناهنجاری به سر می برد در وضع بدی است و آیا جنبه متمدن نوع بشر رو به امحاء است تا جایی که به همان فوریتی که می بایست طبیعت را نجات داد ـ معضل اکولوژیک ـ لازم باشد بشریت را نیز در مفهوم کیفی آن نجات داد ـ معضل آنتروپولوژیک؟ این سوال غیر مترقبه است. بسیاری آن را دست کم قدری افراطی تلقی می کنند.

آیا در زمینه های بی شماری به سوی جهانی که از لحاظ انسانی غیر قابل زیست است سیر نمی کنیم ؟ آیا در عرصه های بسیاری ضرب المثل « انسان گرگ انسان است» بیش از پیش به یک قانون تبدیل نمی شود که امکانات کنونی ما قدرت تخریب بی سابقه ای به آن می دهد ؟ کار، به مثابه مثالی بارز در سراشیبی خطرناکی افتاده است. از خلال دشواری های روز افزون برای ارائه کار با کیفیت بالا، مسئولیت از حقوق بگیران طلب می شود و در عین حال از آن ها دریغ می گردد، به رقابت کشیدن همیشگی آنها با هم، از بین بردن آگاهانه سندیکا ها، آموزش « یاد بگیرید چگونه خود را بفروشید» و یا «باید تبدیل به یک آدمکش شد»، مدیریت شرکت ها بر پایه ارعاب، و هر آنچه در خودکشی در محل کار متمرکز می شود، بیانگر این واقعیت اند و درمرکز همه این پدیده ها لزوم سود آوری دو رقمی ( بیش از ده در صد ـ م) نهفته است، ولع مستمر سهم داران، تورم بی رحم و بی قانون و کارفرما های بزهکار، جان کلام : جنون نئولیبرالی، شکل بدخیم سرمایه داری دیرپا. آیا اینها به واقع به معنای از محتوی تهی کردن بشریت نمی باشد ؟

امر نوین که بیش از پیش ویرانگر است آن است که هر آنچه انسانی است از گزند استبداد مالی رهایی ندارد : همه چیز بی رحمانه می بایست به سود دو رقمی دست یابد، از لوازم یدکی تا تخت بیمارستان، از تجارت اینترنتی تا کمک درسی، از نوآوری در زمینه دارو تا جابجایی ورزشکاران از تیمی به تیم دیگر... این امر به معنای اعمال مدیریت شرکت ها تا حد درنده خویی است

سرمایه مالی مدام با صفر های مجازی بخش های اقتصادی مختلف را باد می کند و سپس میلیارد ها دود هوا شده همراه ترکیدن حباب های سوداگرانه نابود می شود. آیا این از بین رفتن ارزشها از آب شدن یخ های قطب کم اهمیت تر است ؟ سرنوشت انسانیت درکار است : آیا متوجه ابعاد وحشتناک آن هستیم ؟


Lucien SEVE

ماخذ: لوموند