در فرهنگ کشور های عیر صنعتی و نیمه صنعتی در باره قناعت بسیار سخن گفته و نوشته شده است.  معمولن قناعت نقطه  مقابل حرص و ولع  است . در قرآن آیه ای  داریم که می گوید : کُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ

بخورید و بیاشامید و زیاده روی نکنید. که به نظر من اندیشه ایست معقول . اما  ما انسان ها حد اسراف یا سلوک  را خودمان تعین می کنیم  و برای قناعت و یا حرص ولع معیار مشخصی وجود ندارد و حد و مرز ها مدام دستخوش تغیر و تبدیل است . 

 تمامی دار و ندارش چرخی است که همیشه همراه دارد. بی سر پناه است و آزاد ترین فرد روی زمین.

خودش کفش هایش را با کیسه های پلاستیکی درست می کند. عذایش را از زباله دانی پیدا می کند. با پول بیگانه است.  هیچ صورت حسابی برایش نمی آید. اینک در کتابخانه همراسمیث یک میز و صندلی به او اختصاص داده اند که او روزها یکی دو سه ساعتی  می رود آنجا می نشیند و خاطرات اش را می نویسد. متاسفانه با حمام و شستشو  سرو کاری نداری. وقتی در کتابخانه است به خاطر بوی گندی که از او به مشام می رسد از کنارش نمی شود رد شد و تا فاصله چند قدمی اش هم نمی شود رفت

در دنیایی که مردم برای گرفتن خانه و سر پناهی به هر دری می زنند، شهرداری محل چندین بار سعی کرده که به او خانه ای بدهد اما او زیر بار نرفته است . اینک او شب ها در یک اتو مبیل قراضه ای در محله چیزیک لندن  بیتوته می کند

خب این هم نوعی قناعت است . متاسفانه  برای اینکه یک نفر میلیونر شود میلیون ها نفر باید کار کنند و رنج ببرند و قناعت کنند. در یکی از آمار ها خواندم  در انگلستان دو میلیون سرمایه دار و صاحب شرکت و کارخانه هستند و بیست و هشت میلیون نفر برای اینها کار می کنند. امروزه که اروپا دچار بحران اقتصادی شده است، این بیست هشت میلیون نفر باید ریاضت های اقتصادی را تحمل کنند نه این دو میلیون نفر .

با وجود بحران های اقتصادی که به خاطر سیاست غلط دولت ها و میلیونر ها گریبانگیر جهان شده است هنوز  در کشور های صنعتی پیشرفته،  کمتر از قناعت صحبت می شود . آگهی های تجارتی مدام تبلیغ می کنند که نیاز های خود را وسعت دهید و خواست شما باعث رونق بازار است . شنیده ام وقتی فیدل کاسترو به قدرت رسید ، در اولین سخنرانی خود از مردم خواست که از دولت بخواهند که رفاه  فردی و اجتماعی به اوج برساند. ملتی که خواست دارد و قانع نیست می تواند به اوج شکوفایی اقتصادی و صنعتی برسد .

فریدون