رمان کیمیاگر سرگذشت جوانی است  به نام سانتیاگو که برای سیر و سیاحت شغل چوپانی را انتخاب می کند . برعکس مخلص،  سانتیاگو  کتاب های قطور را دوست دارد . بقول خودش کتاب های قطور زمان بیشتری آدمی را سر گرم می کنند و هر کجا شب سر آید  برایش بالش خوبی برای گذران شب است . او می گوید وقتی در یک محل زیاد سکونت کنی و با مردم زیاد اخت شوی آنها سعی می کنند کارهایی را به تو توصیه کنند که خودشان می پسندند در حالیکه خودشان از انجام آن کارها طفره می روند. همچنین او معتقد است که در جهان زبانی وجود دارد که زبانی بین المللی است و همه آنرا درک می کنند . الفبای این زبان عشق، احساس، نگاه ها، حالت های دست و  صورت ، درد، آرامش ، شادی و غیره است
او شبی  خوابی می بیند و شبی دیگر باز این خواب عینن  برایش تکرار می شود  و اورا وامیدارد پی تعبیر آن بگردد او در این  کاوش ها و سفر ها با حرفها ی جالب اش  و حوادثی  که برایش پیش می آید و آدم هایی که در مسیرش قرار می گیرند  خواننده را باخود تا پایان رمان می برد
تعبیری که می توان از این  رمان به دست داد شاید بشود در شعر زیر خلاصه کرد
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

به عبارت دیگر آنجه که ما به دنبالش می گردیم زیر غبار غفلت ها و نادانی های ما نهفته است.به هر حال از یک اثر ناب تعابیر بسیاری می توان به دست داد

او می گوید برای شناخت صحرا کافی است به شناخت یک ماسه که حاصل میلیون ها سال تکامل است دست یابیم
 نویسنده این رمان پائولو کوئیلو  برزیلی است . پائولو وقتی کودکی هفت هشت ساله بود مادرش از او پرسیده بود وقتی بزرگ شود چکاره می خواهد بشود . او در پاسخ گفته بود می خواهد نویسنده شود . مادرش پرسیده بود نویسنده گی چیه دیگه . او بعد از جند روز جواب داده بود« نویسنده کسی است که موهایش را شانه نمی کند ، عینک ته استکانی به چشم دارد و حرف هایش را تا دو نسل بعد کسی درک نمی کند
از این  کتاب تا کنون 165 میلون به فروش رفته و به اکثر زبان های دنیا نیز ترجمه شده است .

این کتاب به زبان بسیار ساده  نوشته شده است و توسط آرش حجازی به فارسی ترجمه شده است

فریدون