عهد کرده  بودم که دیگر چیزی ننویسم
نه برای خودم
و نه برای دیگران
نه برای این آسمان آبی
و نه برای دشت های فراخ
عهد کرده بودم
برای هیچ کس و هیچ چیزی قلم نزنم
و با سر انگشت خیال در باغ زندگی دیگر قدم نزنم
حتی برای کوچ چلچه ها هم اشکی از قلم نچکانم
اما اینک باز  بهار است
و نوروز ی نو
و دل من عجیب بی قرار است
و در سکوت روزگاری این چنین نافرجام،
چگونه می توان پیمان نشکست
و به همدلی های دوستانه در این فصل ننشست

فریدن

بهارتان شکوفا، روزگارتان شاد و نوروز مبارک باد