ای یار بیارای بزمی دل انگیز، که زندگی بزم مکافات است

به بوسه ای شور انگیز بر افشان دل، که لحظه لذات است

با ناز سر انگشتان خویش، شانه زن زلف محبت را ای دل

که اینک در دیار عاشقان نه وقت شرم و ملاحظات است

ز منطق و پند و اندرزی که ورای نیاز  است، برون شو

جامه ی عقل و خرد پوش جانا، که مابقی همه آفات است

پر کن جام دل، ز شراب عشق، که زندگی جمع لحظه هاست

لذت و خاطره ی لحظه هاست که جان جسم و ذات است

ما فرزندان پر شورِ مرز و بومِ  ایران خرد  و ایران زمین ایم

زندگی خرم به دانایی ست، اینک نه وقت خرافات است

فریدون وحیدی