دیشب افسانه وار ترا یاد کردم
میان اشک و خون،  ترا فریاد کردم
 بی تو، نه خواب بود در چشم، نه قرار در دل
جاری بود، کاروان اشک در این محفل
شوق دیدار در شکوفه های انتظار
من بودم و یاد تو درین چار دیوار

فریدون