گرچه لب هامان، با تلخی سکوت بسته است
و دل از غروب سبزه و باغ شکسته است

اما دیر زمانی ست که از پنجره زندگانی
بی تابانه چشم انتظار تو ایم
چه بی ثانیه ها می خواهیمت.

ستاره ها،
ترانه ها،
و لحظه ها
همه لبریزند،  ز یاد تو
حتی سکوت،
 حتی تنهایی شب
خالی از نام و یاد تو نیست

اگر روزگاری فریاد حنجره هامان
و هم پیمانیِ دست هامان
پرنیانی باشد برای بستر تو
دیگر به جای یاد تو ،
 از عشق سخن خواهیم گفت
و از شکوفایی و شادمانی خواهیم نوشت
اما تا آن روز موعود، ای آزادی
بذر ترا در دل خواهیم کشت

فریدون وحیدی