آه، غم من امشب بسی فزون است
از صبر و تحمل من، دگر برون است
آن درخت امید که در پناهش بودم
خشکیدو  روزگارانی در رنج نگاهش بودم
دلم دارد هوای یک لحظه مهربانی ، لیک امان نیست
« آه از این درد ، که به جز مرگ منش درمان نیست»(1)
جوانی را، افتان و خیزان،  چو شمعی بی قرار سوختیم
درگذر عمر، کفن خود را با دست خود دوختیم
فریدون

-----------------------

(1) این مصرع از نیما یوشیج است