آن روز

که در اوج عصبانیت

با واژه های کینه

بر سرم داد زدی

درخت آرزوهایم لرزید

پرنده خیال از شاخسارم پرید

و شکوفه های امیدم را باد برد

دل در سوگ شکوفه ها

همره کاروان درد و رنج فسرد

 فریدون