ترانه ای در خواب

به من گفتی برو امید به فردا کن ای دوست

رفتم و دل فردا شد , فردا شد دلم

 

به من گفتی برو  دریا شو ای دوست

رفتم و دریا شد دلم  , دریا شد دلم

 

به من گفتی بساز بیشه ای در خور عشق

در بیشه ی زندگی بی تو تنها شد دلم, تنها شد دلم

 

تو نیلوفر شدی

پیچیدی به دور مهتاب

 

منم اشک شدم و باریدم ز چشم مهتاب ...

میان جویبار اشک, شیدا شد دلم. ...شیدا شد دلم

 

******************

 

خواب دیدم کنار چشمه ای قدم میزدم و ترانه ی فوق را با آهنگ صدای آب چشمه زمزمه می کردم . پایم به سنگی خورد . از خواب پریدم. هنوز جمله های فوق در ذهن ام تکرار میشد . قلم برداشتم و آنرا یادداشت کردم .

 

نمی دانم این ترانه را جایی شنیده ام و یا ساخته ذهنم است