شاخسارانِ سر به هم دادهِ جنگل، در سکوتی سنگین

در سیاهیِ گیسوانِ در هم تنیده ی دخترکِ غمگین،

شب به دامانِ مهتاب آویخته

و زمزمه ی آرامِ اندوهبارِ  هستی

با تار و پودِ  نگرانی ها در آمیخته

و هنوز جویبار زندگی، در چشمه سار تنهایی جریان دارد

فریدون