ز وقتی که رفتی کسی زنگ به در خانه نمی زند

 زنگ تلفن نیز هیچ آهنگی به هیچ بهانه نمی زند

 خموش است این خانه و دل بسی غمگین  

 نغمه سرای زندگی، آوایی به ساز و ترانه نمی زند

 چه گویمت ای دل، که دیوانه شدی در دیار  عشق

 در ین غمخانه کسی سر به این دل دیوانه نمی زند

 ریشه نکند درخت زندگی در غربت و خاک تنهایی

 ز درخت کهن عمر، دریغا که جوانی، جوانه نمی زند

 باور مدار ای دوست که پنهان داشتم ز تو آتش نهان را

 نهان نماند که  پروانه دل، بی تو سر به آشیانه نمی زند

 می سوزم وز سوختن دل،  آتش زبانه نمی کشد

 آوخ که شعله ام، شرری به دامان شبانه نمی زند

 شکسته ست فریاد در بغض گلویم، هی هات

 کزین سکوت، کسی تنهایی ام را حتی گمانه نمی زند

 مرغ انتظار  تمامی شب را به  یاد تو در پندار،

 پرنده دل به جز یاد تو، منقار بر هیچ دانه نمی زند

 یاران همه رفته اند و یارای سخن گفتن ام نیست

 دل عاشق هرگز سخن دوست به بیگانه نمی زند

فریدون