.

میشود از پنجره ی امید گاه بیرون را تماشا کرد.
میشود بال شکسته شادی را بر بام زندگی حاشا کرد.
می شود بدریا رفت و غم را با موج گفت
یا که اشک را به دیده دریا کرد.

اما آیا میشود از چشمه ی دوستی
گاه محبت و همدلی را از تو تمنا کرد؟

میشود به آسمان چشم دوخت و به ستاره ای دل بست
میشود سکوت را با نجوائی در گوش غروب شکست
میشود گاه همچو تک درختی تنها بر دل صحرا نشست
میشود با سلام آشنائی، به غریبه ای داد دست

اما آیا میشود از چشمه ی دوستی
گاه محبت و همدلی را از تو تمنا کرد؟

میشود در باعچه دل گلی از محبت کاشت
میشود در دشت امید خرمنی از عشق برداشت
میشود راز نهان را ضرورتن گاه پنهان داشت
میشود گاه بر صحیفه دل، غزلی به یادت نگاشت

اما آیا میشود از چشمه ی دوستی
گاه محبت و همدلی را از تو تمنا کرد؟

فریدون