سرگذشت این  جاده را از من بپرسید
ای همسفران خسته از آغاز
گر چه نگاه مان به قله های بلند است
اما
جاده بسی ناهموار
شور انقلابی مان بسی بسیار

سرنوشت این جاده را از من بپرسید
ای همسفران بسته بال به پرواز
گرچه اندشه مان فرا راه زندگی ست
اما در فرا رویمان بر پاست بسی دیوار
دست ها مان پینه بسته از پیکار

غرش ابر
خروش دریا
دندان تیز گرگ ها
و اینک ما ...
باشد که روزی شویم بیدار؟؟؟