.

برف می بارد بر تن سرد  دشت و شاخسار
نزدیکی های صبح است
هنوز چشمان من بیدار
از پنجره
تا چشم کار می کند برف است و تنهایی
می اندیشم کی میرسد وقت دیدار
فریدون