ّهنگام که
ستاره می درخشد به تصویر خود در آب
و می بوسد  بی قراری موج٬  لب ساحل را
می شکفد گل سرخ به ناز٬  در پرتو مهتاب
می گشاید بال ٬  قوی زیبا به عشق
می بیند رویایی شیرین٬  صنوبر در خواب

مست باشم اگر نبینم این همه شیدایی  رادر لبخند گلها

هنگام که
سرو می رقصد در بستر باد
بر این همه خوبی می خندد نسترن  شاد
شب می کشد بو٬  از رایحه باغ ٬ شبو
شمعدانی می گوید سخن٬ از روشنایی  کرم شبتاب
تاک مست می شود از شراب انگور
می خواند بلبل٬ نغمه عشق از دور

مست باشم اگر نبینم این همه شیدایی  رادر لبخند گلها

هنگام که
جاری می شود چشمه در بستر خویش به عشق
گوش فرا می دهد نیلوفر  به آهنگ برگ در باد
می نوشد چمن٬ از سیماب شبنم  
سر سبز و مست در بامداد
می سراید چشمه  در بستر خویش سروی شاد
 
مست باشم اگر نبینم این همه شیدایی  رادر لبخند گلها

هنگام که
می گوید افق ٬  قصه رنگین غروب را ٬ به دریا
می وزد  نسیم در ناز  بال کبوتر ها  شاد
می ریزد باران ٬   اشک شوق
و بشادی می رقصد ساقه گندم٬   در  لبخند سبز دشت

مست باشم اگر نبینم این همه شیدایی  رادر لبخند گلها

هنگام که
دامنه ی  تپه ها می شود سرخ
با مهربانی سرخ  لاله ها
می خندد  گل  میخک  در شور و شیدایی
می فشاند عطر دلپذیر خود را
گل یخ بر فصای برف سپید
می نوشند پروانه ها٬   شهد از بوسه ی گل ها

مست باشم اگر نبینم این همه شیدایی  رادر لبخند گلها

هنگام که
سرریز می شوند رود بارها٬ از بلندای برف  کوه ها ٬  
بار دار می شوندصدف ها ومرجان ها٬
و پر می گیرند مرعان دریایی در اوج
و آرامش می بخشد ساحل به بی تابی موج
می رسد به گوش٬ جیک جیک گنچشک ها در بامداد نارون
و آواز شوق  قناری ها ٬در رها شدن از قفس
و می بینی از پنجره دل این همه  شگفتی را در  هر نفس

مست باشم اگر نبینم این همه شیدایی  رادر لبخند گلها
فریدون