من صدای پیری را در جاده عمر
فریاد رنج را در کوچه های فقر
صدای ابزار شکنجه ر ا از ورای دیوار استبداد
صدای تنهایی را در تفرقه و جدایی
و صدای خزان را در خزان باغ
شنیده ام

من ناله ی کودکان گرسنه را از دیوار همسایه
بی عدالتی را در چار چوب ولع سرمایه
فشار اقتصادی را زیر پوست استثمار
صدای فروریزش ستون انسانیت را در فکر استعمار
وفریاد وحشت از کابوس  را از خرناس شبانه تاریخ
شنیده ام

من اعتراض دیوار را به ضربه های چکش و میخ
ریزش ستارگان را در شب مهتابی در بستر دروغ
صدای فقر اندیشه را در بازار تملق و چاپلوسی
انسانیت فروشی را در بازار سیاست
و فریاد و ضجه مردم بی پناه را زیر بمب باران ها
شنیده ام

من با پر های خیال از کهکشانی به کهکشانی پر کشیده ام
من فرمان پاک خدا را از زهدان آزادی شنیده ام
من در یاد انسان و خدا تا به اینجا ره کشیده ام

فریدون