فصل تابستان

 

دشت ها و تپه ها سر سبز و چشمه ها پر آب

آفتاب گرم و آسمان آبی و بع بع بره ها

نسیم دل انگیز و پرواز شور انگیز پرنده ها

و خدایی که در همین نزدیکی هاست *

خرمن عشق و دست یار در دست

آواز بلبل در  عطر گلهای وحشی  سرمست

کپه قلعه و بالا بیدی ها و کوه کرکس

ابرهای سپید و آسمان آبی و شب های پرستاره

اینجا بیدهند است، سرزمین نیاکانت

فریدون

_____________________________

* «و  خدایی که در این نزدیکی است » سهراب سپهری

/ 3 نظر / 30 بازدید
فریدون

آغوش بگشا دوستم بدار، گر چه جوانی و زیبا دوستم بدار، گرچه پیرم و پر زتمنا آغوش بگشا ای گل همیشه بهار در مزرعه هستی گل عشق بکار مهر تو و لبخند تو زندگیست برایم ای همه امید امرزو و آرزوی فردایم فریدون

فریدون

ای خواب آلوده چشم، برخیز و مرا دریاب به خورشیدِ لبخندی، به صبح زندگی بتاب مگو که خواب در چشمان داری و خسته ای بشادی و رقص، ز خستگی کاذب بر گیر نقاب فریدون

فریدون

ای دوست مکن کاری که دل ویران گردد به دست سردار غم همانند اسیران گردد ز ره لطف، بیا با من و دل کمی مدارا کن در آغوشم گیر و به شیدایی مرا مدوا کن فریدون روزی دل را به سر منزل عقل بردم وی را به دست دلیل و برهان سپردم لیک دل پنهان شبی به من گفت من به عشق زنده شدم، نه آنکه مردم فریدون